پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و تفسیری، به تحلیل گفتمان انتقادی قصیدۀ «کژدمِ غربت» اثر ناصرخسرو میپردازد. این قصیده از حیث غنای مفهومی، حضور تقابلهای ایدئولوژیک و برجستهسازی هویتی، نمونهای مناسب برای تبیین سازوکارهای گفتمانی در شعر حکمی ـ اجتماعی ناصرخسرو است. چارچوب نظری پژوهش بر رویکرد تاریخی-گفتمانی وُداک استوار است و برای تکمیل تحلیل، از مؤلفههای نظری وندایک در زمینه قطببندی ایدئولوژیک و نیز از الگوی سهسطحی فرکلاف برای پیوند متن با بستر اجتماعی بهره گرفته شده است. در این مطالعه، متن قصیده به واحدهای معنایی تفکیک و سپس راهبردهایی همچون نامگذاری، نسبتدهی، استدلال، چشماندازسازی، تشدید و تلطیف بررسی شده است. یافتهها نشان میدهد که «کژدمِ غربت» با ایجاد تقابلهای دوگانهای چون خود/دیگری، حق/باطل، دانش/جهل و حقیقتجویی/دنیاطلبی، گفتمانی هویتساز را سامان میدهد که در آن شاعر خویشتن را در مقام حقیقتطلبی و بصیرت قرار داده و دیگری را در مقام گمراهی و انحطاط معنوی بازنمایی میکند. نتیجهها بیانگر آن است که زبان در این قصیده نه صرفاً ابزاری زیباشناختی، بلکه عرصهای برای تثبیت موضع ایدئولوژیک، اخلاقی و اجتماعی شاعر است. این پژوهش نشان میدهد که تحلیل گفتمان انتقادی قادر است لایههای پنهان معناسازی و قدرت را در شعر کلاسیک فارسی آشکار سازد و فهمی عمیقتر از پیوند میان زبان، تاریخ و اندیشه فراهم آورد.