1
استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علّامه طباطبائی، تهران، ایران
2
دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علّامه طباطبائی، تهران، ایران.
10.22034/lda.2026.146159.1149
چکیده
در میان آثار ادبی، رسالههای عبید زاکانی به سبب رویکرد انتقادی و طنزآمیز خود، ظرفیت گستردهای برای بازخوانی ساختارهای اجتماعی و فرهنگی عصر خویش دارند. با وجود پژوهشهای متعدد دربارۀ طنز و نقد اجتماعی در آثار عبید، چگونگی بازنمایی صداهای خاموش و گروههای حاشیهای در رسالههای «دلگشا» و «اخلاقالاشراف»، کمتر از منظر تحلیل گفتمانی و تاریخگرایی نو بررسی شده است؛ از این رو، پژوهش حاضر با هدف تحلیل گفتمانی صداهای خاموش در این دو اثر و تبیین نسبت آنها با ساختارهای قدرت و ایدئولوژی حاکم انجام شده است. این جستار ، با رویکردی کیفی و با استفاده از تحلیل گفتمان فوکویی و در چارچوب نظری تاریخگرایی نو انجام شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که عبید با استفاده از راهبردهایی چون طنز، کنایه و وارونهسازی، سازوکارهای حذف، طرد و خاموشسازی، گروههای حاشیهای را آشکار میسازد و صداهایی را که در گفتمانهای رسمی سیاسی، اجتماعی و دینی کمتر مجال ظهور یافتهاند، بازنمایی میکند. این خوانش، لایههایی از معنا را آشکار میسازد که در قرائتهای صرفاً اخلاقی یا اجتماعی کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند و نشان میدهد که متن چگونه به عرصۀ تقابل گفتمانهای قدرت و مقاومت تبدیل میشود؛ خوانش آثار عبید زاکانی از این منظر نشان میدهد که طنز در این آثار به سازوکاری برای آشکارسازی بخشهای مسکوت متن، و نقد مناسبات قدرت و ایدئولوژی حاکم تبدیل شده است؛ همچنین امکان درک عمیقتری از روابط قدرت و ایدئولوژی را فراهم میآورد.