هدف پژوهش حاضر بررسی مؤلفههای فمینیستی در اشعار عاشقانة مینا اسدی است. روش پژوهش، تحلیل محتواست. جامعة آماری پژوهش شامل کتابهای شعر مینا اسدی است. اشعار عاشقانة او در آثار «از میان گمشدهها»، «بیعشق، بینگاه»، «از عشق چیزی با جهان نمانده است»، «دریا پشت تردیدهای توست»، «چه کسی سنگ میاندازد»، «من به انگشتر میگویم بند» و «میخواهم به شانة تو بازآیم» وجود داشت. مؤلفههای خوانش فمینیستی شامل تصاویر ارائه شده از بدن زن در متن، زبان زنانه، روان زن و رابطة آن با فرایند نگارش و فرهنگ مورد بررسی قرار گرفت. یافتهها نشان داد که بیشترین میزان اهمیت مربوط به مؤلفة زبان زنانه و فرهنگ است. در بیشتر اشعار شاهد نگاه فرودستی به زن هستیم. نقش سنتیای که از زن در متون مختلف شاهد هستیم و ریشه در فرهنگ زنستیز دارد شامل تصویر زن لکاته، زن فروشنده و زن رقاصه است. در برخی اشعار اسدی، زن تبدیل به شیءای اروتیک شده است و در سیطرة نظام مردسالار حضور دارد. گمگشتگی زن، تلاش برای یافتن خودش و پیوند او با طبیعت در برخی اشعار اهمیت یافته است. روان زن او را به طبیعت نزدیک میکند برخلاف روان مرد. زیرا روانِ زن به طبیعت نزدیکتر است. آنجا که اسدی از بدن زن سخن میگوید گویی هویت زن و منِ وجودی او در کنار یک عشق و یک مرد معنا مییابد.