این مقاله تلاشی است برای بررسی ابزارهای روایت در امتداد هایکوها در رمان جادهی باریک به اعماق شمال ریچارد فلانگان تا جنبههای هنری روایت را روشن نماید. سبکی از سفرنامه نویسی برای بازگویی خاطرات پدری از جنگ مورد تقلید قرار میگیرد. این بازگویی تحت عنوان جادهی باریک به اعماق شمال نوشته میشود تا هم تقلیدی از شیوهی نوشتن و هم تلمیحی به اثر ادبیات کلاسیک ژاپن به قلم باشو باشد که ویژگی اصلی آن بهرهگیری از هایکوها میباشد. این هایکوها همچون عکسنوشتههایی بازنمایی میشوند که امکان بازگو شدن را دارند. استفاده از هایکوها و دیگر فنون روایت بستری را برای نویسنده فراهم میکنند تا بازنماییای شخصی خود، که به آسانی دیده نمیشود، را نیز ارائه دهد. دگربودگی به شیوهای که باختین آن را تعریف میکند این ادعا را قوت میبخشد چرا فضا برای چند صدایی مهیا میشود. این طبیعت هایکو است که راه برای بررسی فراتر از سطح اولیه را فراهم میکند.